سفارش تبلیغ
صبا
هرکه کاردان باشد، فرمانروایش او را دوست خواهد داشت . [امام علی علیه السلام]
 
سه شنبه 92 تیر 18 , ساعت 7:43 عصر

بصام تبار

صبح امروز خادم الحسین حاج سیداحمد بصام تبار پدر بزرگوار جانباز سرافراز سید شهاب الدین بصام تبار با حضور جمعی از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران طی مراسم باشکوهی تشییع و در قطعه صالحین(قطعه 55) به خاک سپرده شد.

بصام تبار

سیدشهاب الدین بصام تبار فرزند این پدر بزرگوار در عملیات والفجر هشت در سال 1364 به درجه جانبازی نائل گشت.

بصام تبار

مراسم ختم آن مرحوم روز پنج شنبه 20 تیرماه از ساعت 17 الی18/30 در مسجد علی بن موسی الرضا(ع) واقع در میدان شهدا - خیابان شهید قادری(سقاباشی) برگزار میگردد.


پنج شنبه 92 تیر 13 , ساعت 6:58 عصر

صرف جویی هنر است یا شوخی

برق

همیشه شعار میدن* " صرفه جویی هنر است"* و در مصرف برق صرفه جویی کنید و غیره

برق

خصوصا بعد از هدفمندی یارانه ها و گران شدن تعرفه برق و فشار اقتصادی مضاعف به مردم این شعار جدی تر شده

برق

اما مسئولین چقدر به این موضوع توجه دارند؟

برق

فقط مردم باید در فشار باشند؟ و صرفه جویی کنند و تعرفه گران بپردازند ؟ یا مسئولین هم باید احساس مسئولیت داشته باشند؟

برق

راستی بیت المال یعنی چه؟

برق

تصمیم گرفتم از فاز شب های روشن عکس برداری کنم و بعنوان مدرک ارائه دهم

برق

اما بیش از 50 عکس گرفتم و دیگه خسته شدم و از طرفی فکر میکنم نیاز به عکس برداری نیست به هر طرف که نگاه میکنی پر از این صحنه هاست

برق

راستی شما فکر میکنید اختراع شارژر موبایل توسط چند مبتکر دانشگاهی ایرانی که هنگام وصل نبودن گوشی مصرف ناچیز دارد  در مقایسه با این سهل انگاری ها خنده دار نیست؟

برق

اصلا لازم نیست چنین وسایلی برای صرفه جویی در برق اختراع بشه فقط کافیست با یک تکه سنگ ضربه ای به این لامپ های همیشه روشن بزنید

برق

از صد تا اختراع بیشتر میصرفه

یک نوجوان مبتکر دستگاهی را طراحی کرده که در جلوگیری از مصرف بی رویه برق نقش بسیار زیادی دارد.

برق

برق


پنج شنبه 92 تیر 13 , ساعت 6:23 عصر

آنها که گفتند بشار اسد باید برود یکی پس از دیگری رفتند

بشار اسد

از انتخاب مرسی خیلی خوشحال شده بودیم که یک اسلامگرا رای آوره است ولی چندی نگذشته بود که متوجه شدیم این بار کج به منزل نمیرسد.

متاسفانه عملکرد مرسی طوری بود که دوست و دشمن از رفتنش خوشحال شدند

با اینهمه ابراز علاقه ایران ، مرسی حاضر نشد سفارت ایران  را بازگشایی کند ولی فورا با اسرائیل تبادل سفیر داشت آنهم با لحنی بسیار دوستانه و این در حالی است که قطع ارتباط با مصر در ارتباط با خالد اسلامبولی اخوان المسلمین ایجاد شده بود.

اولین سفر مرسی به عربستان و لیسیدن پای پادشاه عربستان بود و اینک اولین تبریکات سرنگونی مرسی از طرف عربستان صادر میشود

مرسی اینقدر خود را وامدار سلفی ها میدانست و به سود آنها عمل میکرد که نتیجه اش شهادت شحاته میشود

در کنفرانس عدم تعهد مرسی بسیار بی تربیتانه فقط ریاست اجلاس را تحویل داد و  یک نطق بی ادبانه هم داشت و رفت

عدم توجه به نامه درخواست همکاری  چندین رجال سیاسی ایران هم اوج ادب مرسی را بیشتر نشان داد

ولی بهترین نتیجه ای که  برای ما حاصل شد این بود که سلفی ها را بهتر و بیشتر شناختیم


پنج شنبه 92 تیر 13 , ساعت 6:9 عصر

 نمیدانم چرا هر وقت میخواهم نامی از مرحوم سید محمد تقی موسوی بیاورم بی اختیار لفظ شهید را درمورد ایشان بکار میبرم .

 

موسوی

شاید بخاطر این است که او استاد قرآن ما بود و هرچه خاطره از او داریم همه و همه خاطرات قرآنی و اخلاق قرآنی است و به نظر میرسد طبق روایات اهل بیت میتوان او را شهید خطاب کرد زیرا به حق رهرو راه شهدان بود و همه به او علاقه داشتند.

سید محمد تقی موسوی اهل اصفهان بود ولی چند وقتی بود به جهت مسائل کاری در محله ما ساکن شده بود و در همین مدت کم توانست خود را در قلب بچه ها جا کند بطوری که همه علاقه زادی به او نشان میداند و ایشان توانست چند مکتب قرانی را در شهریار پایه گذاری کند ولی متاسفانه چند سال پیش در اثر حادثه اتومبیل او و همسرش به دیار باقی شتافتند و تنها دختر بچه کوچکشان به یادگار ماند.

روحش شاد.

 


پنج شنبه 92 تیر 13 , ساعت 1:26 عصر

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس                  بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

در آستانه ماه مبارک رمضان دوباره یاد سیدمحمد تقی موسوی استاد قرآن و اخلاق زنده شد.

موسوی

یاد باد آن روزگاران یاد باد

یادش بخیر قرائت های زیبا در مراسم و خصوصا در مراسم صبح های ماه مبارک رمضان در نمازخانه

خداوند انشا الله روح آن مرحوم را با شهدای کربلا محشور فرماید و اجر شهید برای او ثبت گردد

مزار آن مرحوم در فولاد شهر اصفهان است که من چند با به زیارت آن رفته ام و یک سنگ یاد بود هم در مزار شهدای شهریار برای او نصب شده که هر هفته دوستان را بخود جلب میکند و فاتحه ای قرائت می کنند


جمعه 92 تیر 7 , ساعت 8:43 عصر
امام خمینی(ره) در همان زمان پیامی به همین مناسبت صادر نموده و فرمودند: این کور دلان مدعی مجاهدت برای خلق گروهی را از خلق گرفتند که خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند ایشان همچنین تاکید کردند: بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود.

بهشتی

.

.

.

.

.

عامل انفجار فردی به نام محمدرضا کلاهی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سازمان مجاهدین خلق پیوست و با حفظ این عضویت ابتدا پاسدار کمیته انقلاب اسلامی خیابان پاستور شد و بعد با هدایت سازمان،به داخل حزب جمهوری اسلامی راه پیدا کرد و از مسئولیت خود به عنوان مسئول دعوت‌ها برای جلسات برای بمب گذاری استفاده کرد.

به گزارش مهر، فاجعه دلخراش انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی  ایران در 7 تیر سال 1360 در حالی رخ داد که این حادثه دقیقا 6 روز پس از عزل بنی صدر از ریاست جمهوری و یک ماه قبل از فرار مسعود رجوی سرکرده منافقین خلق به فرانسه صورت گرفت.

عامل انفجار فردی به نام محمدرضا کلاهی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سازمان مجاهدین خلق پیوست و با حفظ این عضویت ابتدا پاسدار کمیته انقلاب اسلامی خیابان پاستور شد و بعد با هدایت سازمان،به داخل حزب جمهوری اسلامی راه پیدا کرد و از مسئولیت خود به عنوان مسئول دعوت‌ها برای جلسات برای بمب گذاری استفاده کرد.

امام خمینی(ره) در همان زمان پیامی به همین مناسبت صادر نموده و فرمودند: این کور دلان مدعی مجاهدت برای خلق گروهی را از خلق گرفتند که خدمتگزاران فعال و صدیق خلق بودند ایشان همچنین تاکید کردند: بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود.

رهبر انقلاب نیز در مورد حادثه هفتم تیر فرمودند: مسئله‏ هفتم تیر، حادثه‌‏ای فراموش‏ نشدنى در تاریخ انقلاب ماست و هنوز هم در دنیاى سیاست و در سطح جهان، هفتم تیر قابل طرح و احتجاج است. در ماجراى هفتم تیر، دو گروه رسوا شدند: گروه اول کسانى بودند که ادعا میکردند طرفدار مردم و خلق و انقلابند. گروه دوم، قدرتهاى جهانى مدعى حقوق بشر و ضدیت با تروریسم بودند. البته باز هم سردمداران سیاستهاى جهانى، با وقاحت و گستاخى همین شعارها را میدهند و هنوز هم سردمداران رژیم امریکا و بسیارى از کشورهاى اروپایى ادعا می‌کنند که با تروریسم مخالفند! لیکن مسئله‏ تبلیغات و هیاهو و جنجال یک مسئله است، و واقعیتهایى که براى مردم آگاه و بصیر در سطح عالم روشن می‌شود، مسئله‏ دیگرى است.

همچنین ایشان بیان کرده‌اند: تعداد کثیرى از چهره‏هاى کارآمد و نام‏‌آور، وزرا، نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، مسئولان قضایى و افراد مبارزِ سابقه‏دارِ فعالِ مخلص ِ پاکبازِ این راه را از یک انقلاب گرفتن، کار کوچکى نیست. واقعاً اگر در هر نظامى چنین چیزى اتفاق میافتاد، ضربه‏ اى غیرقابل جبرانى میزد و شاید آن نظام را منهدم میکرد؛ اما در ایران این‏طور نشد.

در این حادثه علاوه بر شهید آیت الله بهشتی قوه مجریه 25 شهید قوه مقننه 27 شهید و از مسئولان و فعالان سیاسی حزب جمهوری اسلامی 20 نفر شهید شدند که اسامی آنها به همراه مسئولیت اجرایی‌شان به مناسبت سی‌ و دومین سالگرد شهادتشان در جدول زیر آمده است.

 

ردیف

نام شهید

قوه مجریه

1

حجت الاسلام سید کاظم موسوی

معاون وزارت آموزش و پرورش

2

سیدمحمد پاک نژاد

عضو هیئت مدیره مرکزی چوب و کاغذ

3

مهندس مهدی حاجیان مقدم

مسئول آموزش واحد مهندسین حزب جمهوری اسلامی

4

دکتر حسن عباسپور

وزیر نیرو

5

مهندس حسین اکبری

مدیر عامل بانک کشاورزش

6

عباس شاهوی

معاون وزارت بازرگانی

7

مهندس موسی کلانتری

وزیر راه و ترابری

8

حبیب الله مهمانچی

معاون پارلمانی و هماهنگی وزارت کار

9

علی اکبر سلیمی جهرمی

دبیرکل سازمان امور اداری و استخدامی کشور

10

حبیب الله مالکی

فرماندار ایرانشهر

11

دکتر حسن عضدی

معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالی

12

ایرج شهسواری

معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالی

13

محمد رواقی

مدیرعامل شرکت فرش

14

مهندس علی اکبر فلاح شورشانی

-

15

دکتر مهدی امین زاده

معاون بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی

16

جواد سرحدی

مدیرعامل سازمان تعاون مصرف شهر و روستا

17

دکتر محمدعلی فیاض بخش

وزیر مشاور و سرپرست سازمان بهزیستی کشور

18

دکتر محمود قندی

وزیر پست و تلگراف و تلفن

19

مهندس محمود تفویضی زواره

معاون وزارت راه و ترابری

20

دکتر جواد اسدالله زاده

معاون بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی

21

دکتر هاشم جعفری معیری

معاون امور درمانی وزارت بهداشت

22

مهندس علی مجیدی

مشاور عمرانی وزارت کشور

23

مهندس غلامعلی معتمدی

معاون رفاه و تعاون وزارت کار

24

محمدصادق اسلامی

معاون پارلمانی وزارت بازرگانی

25

جهانبخش حمزه نژاد ارشاد

معاون آموزش سازمان بهزیستی

ردیف

نام شهید

قوه مقننه

26

حجت الاسلام غلامحسین حقانی

نماینده مردم بندرعباس

27

حجت الاسلام محمدعلی حیدری

نماینده مردم بوشهر

28

حجت الاسلام عماد الدین کریمی

نماینده مردم نوشهر

29

حجت الاسلام سیدمحمدتقی حسینی طباطبائی

نماینده مردم زابل

30

حجت الاسلام محمد منتظری

نماینده مردم نجف آباد

31

حجت الاسلام دکتر قاسم صادقی

نماینده مردم مشهد

32

حجت الاسلام غلامرضا دانش آشتیانی

نماینده مردم تفرش و آشتیان

33

حجت الاسلام سیدمحمدکاظم دانش

نماینده مردم شوش و اندیمشک

34

حجت الاسلام سید فخرالدین رحیمی

نماینده مردم ملاوی لرستان

35

حجت الاسلام محمدحسن طیبی

نماینده مردم اسفراین

36

حجت الاسلام محمدحسین صادقی

نماینده مردم درود و ازنا

37

حجت الاسلام عبدالوهاب قاسمی

نماینده مردم ساری

38

حجت الاسلام سیدنوارالله طباطبایی نژاد

نماینده مردم اردستان

39

علیرضا چراغ زاده دزفولی

نماینده مردم رامهرمز

40

عباسعلی ناطق نوری

نماینده مردم نور

41

دکتر سیدرضا پاک نژاد

نماینده مردم یزد

42

دکتر شمس الدین حسینی نائینی

نماینده مردم نائین

43

حجت الاسلام علی هاشمی سنجانی

نماینده مردم اراک

44

دکتر عبدالحمید دیالمه

نماینده مردم مشهد

45

دکتر سیف الله عبدالکریمی

نماینده مردم لنگرود

46

محمدجواد شرافت

نماینده مردم شوشتر

47

رحمان استکی

نماینده مردم شهرکرد

48

مهدی نصیری لاری

نماینده مردم لارستان

49

سیدمحمدباقر حسینی لواسانی

نماینده مردم تهران

50

علی اکبر دهقان

نماینده مردم تربت جام

51

عباس حیدری

نماینده مردم بوشهر

52

میربهزاد شهریاری

نماینده مردم رودباران

ردیف

نام شهید

عضو و فعال حزب جمهوری اسلامی

53

حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ عبدالحسین اکبری مازندرانی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

54

جواد مالکی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

55

مهندس هادی امینی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

56

رضا ترابی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

57

حجت الاسلام علی اکبر اژه ای

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

58

محمد پورولی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

59

علی درخشان

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

60

حسن بخشایش

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

61

حجت الاسلام حسین سعادتی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

62

حسن اجاره دار

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

63

محمد خوش زبان

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

64

مهندس توحید رزمجومین

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

65

حجت الاسلام سید محمد موسوی فر

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

66

حسن محمد عینی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

67

علی اصغر آقازمانی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

68

محسن اکبر مولایی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

69

حبیب الله مهدیزاد طالعی

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

70

محمود بالاگر

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

71

جواد سرافراز

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

72

عباس ابراهیمیان

از فعالان سیاسی و مسئولان حزب جمهوری اسلامی

 
شنبه 92 خرداد 18 , ساعت 2:28 صبح

شوق و اشتیاق شهید عباس افشار برای اعزام به جبهه

تهران- شوق و اشتیاق نوجوانان و جوانان در طول هشت سال دفاع مقدس برای اعزام به جبهه وصف ناپذیر است و آنان تلاش می کردند برای همراهی رزمندگان از طریق مختلف خود را به جبهه برسانند.

شهید عباس افشار هر چند در کسب علم و دانش سراز پا نمی شناخت و در مدرسه دانش آموز ممتازی محسوب می شد اما به هر شکلی بود خود را به جبهه رساند تا رزمندگان را یاری رساند.

اشتیاق به تحصیل و درس و مشق برای عباس به اندازه ای بود که در طول دوران ابتدایی و راهنمایی، شاگرد ممتاز مدرسه بود. بعد از پایان دوران راهنمایی و در تابستان برای آمادگی دروس طلبگی در مسجد جامع شهریار پای درس امام جمعه فقید این شهر نشست.

وی فعالیت های گسترده ای را در بسیج و انجمن اسلامی و مسجد محل داشت و بسیاری از نوجوانان را نیز جذب برنامه های ورزشی، درسی و مذهبی کرد.

او با آغاز سال تحصیلی در دبیرستان به همراه چند تن از دوستانش به حوزه علمیه حاج ابوالفتح تهران راه پیدا کرد. عباس و دوستانش با روحیه فراوان در حوزه درس خواندند.

به گفته یکی از دوستان این شهید، آنها چند بار دسته جمعی به جبهه رفتند و سپس دروس خود را در شهر مقدس قم ادامه دادند.

با وجودی که عباس در عملیات عاشورای 3 و عملیات والفجر 8 مجروح شد اما پس از اطلاع از شروع عملیات کربلای 5 با تنی مجروح خود را به شلمچه رساند و در تاریخ دوم بهمن ماه سال 65 در جریان همین عملیات به شهادت رسید.

در بخشی از وصیت نامه این شهید والا مقام آمده است: بار خدایا دوبار لذت شهادت را بر من چشاندی ولی از شهادت محرومم ساختی.

در آن لحظه که تنها و مجروح در شب تاریک روی زمین افتاده بودم آنچنان آرامشی به من دست داده بود که هیچ گاه اینقدر راضی نبوده ام اصلا دلم نمی خواست به این دنیا برگردم.

خدای را سپاس می گویم که مرا در مسیری قرار داد که سرانجامش به شهادتم انجامید و امت ما را به رهبری امام امت، سرافرازی بخشید.

آنچه مرا بدین کار ترغیب نموده ، ندای هل من ناصرحسین زمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی بوده است.

اجتمام(2)**1880 * 1569

 

انتهای پیام /*


چهارشنبه 92 خرداد 8 , ساعت 6:39 عصر

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران؛ این روزها بحث مذاکرات هسته‌ای به یکی از موضوعات مطرح در سخنان کاندیداهای ریاست جمهوری تبدیل شده است و دیدگاه های مختلفی در این زمینه مطرح می شود.

h

به همین مناسبت، رجوع به دو موضع صریح رهبر معظم انقلاب درباره این مذاکرات که در دولت اصلاحات با دولتهای اروپایی صورت می‌گرفت، می‌تواند بسیار راهگشا باشد.

* رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان استان یزد (1386/10/13)

در مسئله هسته‌اى، آمریکائى‌ها تا همین چند ماه پیش اصرار، اصرار که باید ایران بکلى همه فعالیت‌هاى هسته‌اى‌اش را کنار بگذارد؛ یعنى مثل آن کارى که با لیبى کردند؛ ته‌اش را جارو کند، تقدیم کند به آنها؛ بکلى اعلام انصراف کند.

اخیراً ـ چند هفته قبل از این ـ وضع به جائى رسیده است که گفتند ایران در همین حدى که هست، توقف کند. ببینید فاصله اینها خیلى زیاد است. یک روزى بود که اینها حاضر نبودند پنج عدد سانتریفیوژ را تحمل کنند.

مسئولین گفتگو و مذاکره با اروپا حاضر شده بودند 20 تا سانتریفیوژ را نگه دارند، آنها گفته بودند نمی‌شود؛ گفته بودند پس لااقل پنج تا، گفته بودند نمی‌شود. اگر میگفتند یکى، باز هم میگفتند نمی‌شود! امروز 3 هزار تا سانتریفیوژ دارد کار می‌کند، مبالغ زیادى هم آماده کار گذاشتن است. می‌گویند در همین حد متوقف شوید. این هم یکى از ناکامى‌هاى آمریکاست.

* بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسوولان و کارگزاران نظام (1391/05/03)

مسئولین ما قانع شدند که 3 تا سانتریفیوژ داشته باشیم!

در همین قضیه‌ هسته‌اى، آن وقتى که ما با اینها همراهى کردیم و عقب‌نشینى کردیم - البته براى ما تجربه‌اى بود، اما این واقعیت است - اینها جلو آمدند؛ اینقدر جلو آمدند که من در همین حسینیه گفتم اگر بنا باشد که این روال از سوى آنها ادامه پیدا کند، من خودم واَرد قضیه خواهم شد؛ و وارد قضیه شدم؛ ناچار شدیم؛ اینها کار ما نیست.

عقب‌نشینى‌ها آنها را گستاخ‌تر کرد، طلب‌کارتر کرد. یک روزى بود که مسئولین ما قانع بودند که اجازه بدهند ما 25 سانتریفیوژ در کشور داشته باشیم؛ آنها گفتند نمی‌شود! اینها قانع شدند که 5 تا سانتریفیوژ داشته باشیم؛ باز هم گفتند نمی‌شود! مسئولین ما قانع شدند که 3 تا سانتریفیوژ داشته باشیم؛ باز هم گفتند نمی‌شود! امروز گزارش را شنیدید، 11 هزار سانتریفیوژ داریم! اگر ما آن عقب‌نشینى‌ها را، آن انعطاف‌ها را ادامه می‌دادیم، امروز از پیشرفت هسته‌اى هیچ خبرى نبود.


پنج شنبه 92 خرداد 2 , ساعت 8:11 عصر
بسیج دانشجویی دانشگاه تهران با صدور بیانیه‌ای خطاب به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام از قانونمداری وی در برخورد با احراز صلاحیت نشدن تقدیر کرد.
نامه بسیج دانشجویی دانشگاه تهران به هاشمی و یک توصیه مهم

به گزارش جهان، در این بیانیه پس از سلام به آقای هاشمی رفسنجانی آمده است: شنبه هفته گذشته بود که در واپسین لحظات ثبت نام، حضور جنابعالی در صحنه انتخابات باعث تغییر طیف بندی‌های سیاسی شد و طی این 10 روز که مهلت بررسی صلاحیت‌های ثبت‌نام کنندگان بود 3 بیانیه توسط شما صادر گردید که آن‌ها را به فال نیک می‌گیریم. سه‌شنبه این هفته بود که با اعلام نتایج بررسی شورای نگهبان اعلام گردید که شما جزء احراز صلاحیت‌شدگان نیستید. با توجه به این توضیحات بر خود لازم می‌دانیم که به ذکر نکاتی چند بپردازیم:

1. حضور شما همان‌طور که خودتان اشاره کرده‌اید از روی احساس تکلیف برای حل مشکلات ادعایی توسط خودتان بوده است و برای تحقق حماسه سیاسی پا به عرصه انتخابات گذاشته بودید. اما با اعلام عدم احراز صلاحیت جنابعالی برای بر عهده گرفتن پست ریاست جمهوری قطعا این تکلیف از دوشتان برداشته شده است. عدم احراز صلاحیتی که منشا آن تشخیص شورای محترم نگهبان به عدم توانایی جسمانی برای برعهده گرفتن این جایگاه پر چالش کشور بوده است. جایگاهی که به لحاظ ماهوی تفاوت عدیده‌ای با ریاست مجمع تشخیص از حیث وظایف و نیز حجم کاری دارد. بی‌شک اگر اعتمادی از جانب مجموعه نظام به جنابعالی با توجه به سابقه 34 ساله تان نبود در پست کلیدی مجمع تشخیص به کارگیری نمی‌شدید. این مساله بدیهی است که برخلاف ادعای تنگ‌نظران و بدخواهان ملت ایران این اعلام احرا ز صلاحیت ناشی از سیاسی‌کاری نبوده که البته جایگاه شورای نگهبان اجل از این تهمت‌هاست؛ بنابراین امیدواریم که در انجام وظیفه در جایگاه مهم ریاست مجمع بار دیگر کارنامه قابل قبولی به ملت مقاوم و رهبری معظم انقلاب ارائه دهید.

2. عمل به وظیفه و تمکین در برابر قانون توسط جنابعالی و مسوول محترم ستادتان جناب آقای جهانگیری به خاطر موضع منطقی‌شان قابل تقدیر است و امیدواریم با ادامه همین رویکرد به قانون و مصلحت نظام بار دیگر وظیفه خود را برای خلق حماسه سیاسی به احسن وجه انجام دهید.

3. سخن پایانی ما با شما راجع به اطرافیان‌تان است؛ آن‌هایی که به شما و به تبع آن بارها به نظام ضربه زده‌اند. آن‌هایی که نام شهیدی والامقام را یدک می‌کشند و از طرفی دیگر یدک‌کش اهداف رسانه‌های خبیث غربی هستند. آن‌هایی که هنگام شروع دفاع مقدس 23 سال داشته‌اند و تا پایان جنگ سن‌شان به 31 سال رسیده اما لحظه‌ای جربزه حضور در صحنه رویارویی حق علیه باطل را نداشته‌اند و امروز برای خود شیرنی سیاسی، جانبازان جنگ تحمیلی را به سخره می‌گیرند و شرم هم نمی‌کنند. اینان بی‌شک پرچمدار جریان لمپنیزم سیاسی هستند که با ادبیاتی سخیف به رهبری نامه می‌زنند که فلان کار بکنید و فلان کار را نه. گویا که خود را صاحب بینش (نداشته) سیاسی می‌دانند و رهبری را نه. امیدواریم که به این ناپاکی‌ها را از اطراف خود به دور کنید تا اجر پایبندی به قانون در نظام مقدس جمهوری اسلامی را پایمال نکنند.»


یکشنبه 92 اردیبهشت 15 , ساعت 12:37 صبح
زندگینامه:

نسرین افضل در سال 1338 در خانواده مذهبی در استان فارس پا به عرصه وجود نهاد و روزها و سال‌های کودکی را به عطر رأفت و عطوفت مادری نیک‌روش و به همت و اهتمام پدری مخلص و متدین با شریفی گذراند.

افضل
وی در دوران تحصیل به عنوان یکی از دانش‌آموزان پرشعور و باشعور، بر بسیاری از نابسامانی‌ها در رژیم طاغوت، خردمندانه اعتراض ‌کرد، تا جایی که مورد تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفت. این شهیده، پس از پایان تحصیل در دوره دبیرستان با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیت با حضور مؤثر در کمیته امداد سپاه و جهاد سازندگی با خدمت به محرومان روستایی، بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب می‌کرد.

شهیده افضل، در آغاز سال 1360 با مشورت برادر بزرگوارش شهید «احمد افضل» با فراخوان جهادسازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان رفت و همه وقت خویش در مهاباد به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال، با دیگر ارگان‌ها همکاری داشت.
وی به خاطر نیاز شدید آموزش و پرورش به مربی، با عنوان مربی تربیتی در مهاباد مشغول به کار شد و همزمان معلمان نهضت سوادآموزی نیز تحت تعلیم او قرار گرفتند. وی در سال 1361 با یکی از پاسداران ازدواج کرده و پس از ازدواج با وجود فعالیت زیاد اجتماعی، آنگاه که به کاشانه‌اش بازمی‌گشت، با ذوق و ظرافتی ستودنی، خانه ساده و بی‌پیرایه را به بهشتی روح بخش تبدیل ‌کرد.

این شهیده در آخرین شب فروزندگی‌اش، با وجود تب شدید و بیماری از همسرش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند؛ با وجود پافشاری همسرش برای استراحت، در مراسم دعا حضور یافت و به گفته دوستانش آن شب مثل همیشه او به شدت منقلب بود.

مراسم دعا و نیایش به پایان رسید و این شهیده، در حالی که برای مراجعت به منزل سوار اتومبیل بود، در مسیر به کمین عوامل پلید آمریکا ‌افتاد و در آن جمع تنها، شهیده نسرین مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و از آنجاکه همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یک سال حضور در مهاباد، در شامگاه دهم تیر 61 در اوج خلوص و خدمت به اسلام به آرزوی دیرین خود ‌رسید.

خاطره نخست: مسجد اباذر

او در اتاق تنها نشسته بود و خواهرش به آشپزخانه رفت و مشغول شد، طوری به در و دیوار اتاق نگاه می‌کرد که انگار برای خداحافظی از آنها آمده است. چشمش روی دیوار اتاقها خیره ماند. از پیشانی عکس استاد مطهری که در قاب روی دیوار، نگاهش می‌کرد. قطره‌های خون می‌چکید.

خوابی که چند شب پیش دیده بود، یادش آمد. از یک راه مه گرفته که کوه هایش از آسمان هم گذشته بود، رد می‌شد. ابرها جلوی چشم بودند. خورشید کمی دورتر در حرکت بود. آسمان پایین آمده بود. از راهی رد می‌شد و کتابی در دستش بود، حالا می‌بیند که عکس روی دیوار هم کتاب دارد. در خواب، گرگ زوزه می‌کشید، صدا نزدیکتر شد. گرگ حمله کرد. او فرار کرد، پایش به سنگی خورد، اما روی زمین نیفتاد. روی کوهی بلند که از آسمان هم گذشته بود، افتاد، سرش درد گرفت. از سرش خون آمد.

مادر گفته بود: خون خواب را باطل می‌کند. خیر است انشاءالله. به عکس روی دیوار خیره شد. یادش نمی‌آمد. سرش درد گرفته بود، به سنگی خورده بود، یا پنجه گرگی آزرده اش کرده بود؟

* خواهر با سینی چای وارد می‌شود. او همچنان به عکس خیره شده و با اشاره گفت: «من هم همین جای سرم تیر می‌خورد، انشاءالله». خواهر به چشم های او نگاه می‌کند، حتی نمی‌گوید: «این حرف ها چیه؟ خدا نکند، انشاءالله باشی و مثل صاحب عکس خدمت کنی. انشاءالله بمونی و بچه‌هایی مثل او تربیت کنی...» خواهر فقط می‌گوید: «نسرین جان دیگه چند وقت گذشته. ظاهراً از خر شیطون پایین اومدی و دست به کار شدی ها». نفهمید خواهر چه می‌گوید. او دست به کار بود. یک عالم کار در مهاباد داشت که روی زمین مانده بود و خودش در شیراز، چرا معطل مانده بود؟! با چه سختی میان آن خانه‌ها بین کوره راه ها و در اطراف شهر گشته بود و توانسته بود هفت نفر را برای شرکت در کلاس‌های نهضت سوادآموزی جمع کند.شش یا هفت نفر، نام هایشان را به یاد آورد، «کشور منیره شو، زیبا خانسفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفربانو مغفرت، گلنار ساره سر». خواهر گفت: می‌خواهی اسمش را چه بگذاری؟

نسرین دوباره شمرد، شش نفر بودند یا هفت نفر، «کشور منیره شو، زیبا خانسفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفربانو مغفرت، گلنار ساره سر، ماه منظر خیری» آهان، «ماه منظر خیری» را یادم رفته بود. خواهر گفت: نسرین جان کجایی تو؟ دو سال نیست که رفتی مهاباد، از وقتی هم که آمدی اینجا شیراز، خانه خواهرت، آمدی خداحافظی که دلش را خون کنی و بری، الآن دو سال از انقلاب می‌گذره، هنوز یک دل سیر ندیدمت، تا بود که دهات اطراف شیراز، پی جهاد و نهضت و بسیج و آموزش اسلحه و کمک های اولیه و... بودی. حالا هم که رفتی اونجا حسابی دستمان ازت کوتاه شده، باز اگر همین جا بودی هفته ای، ده روزی شاید می‌شد نیم ساعت دیدت.

نسرین گفت: حالا چی؟ الآن که در خدمتت هستم. خواهر نرمتر شد و گفت: عزیز دلم، اسم بچه را انتخاب کن، با آقا عبدالله هم صحبت کن، اسم داشته باشه خیلی بهتره! حواست را جمع زندگی ات بکن. تو همه چیز را فدای مهاباد می‌کنی ها!

نسرین گفت: حالا چی شده مگه؟ خواهر گفت: نسرین جان، حالتت فرق کرده، سر و چشمت یک جوری شده، عین زنهای حامله شدی، مواظب خودت هستی؟ نسرین گفت: چی شدم، یعنی... ؟

خواهر دستی به موهایش کشید و گفت: نسرین جان یک هاله مادری، معصومیت، یک چیز خوب توی صورتت پیدا شده؛ اینها نشانه‌های لطف خداست. نشانه مادر شدن و لایق لطف خدا شدن است. نشونه‌های مادر شدن و لایق لطف شدنه. خدا این لیاقت را به همه کس نمی‌ده. اگر هنوز مطمئن نیستی، همین جا برو دکتر، دیگه هم نرو مهاباد. بمون و استراحت کن به خدا مادر خیلی خوشحال می‌شه. دیگه برای ضریح «سید علاءالدین حسین» جای خالی نگذاشته. همه را دخیل بسته. برای همه امام ها، تک تک، روضه و سفره یا شمع نذر کرده، خب حالا بگو چند وقته؟

نسرین با تعجب گفت: چی چند وقته؟
خواهر گفت: که، کی قراره من خاله بشم؟ چند وقته دیگه؟
نسرین گفت: من برای خداحافظی اومدم، این حرفها چیه؟
خواهر گفت: نه آمدنت معلومه نه رفتنت!

* نسرین دیر کرده بود از صبح زود رفته بود جهاد و حالا دیر وقت بود. پدر در اتاق راه می‌رفت، مادر دلشوره داشت. همه نگران بودند، پدر با تندی گفت: نه آمدنش معلومه و نه رفتنش، این که نشد وضع. 24 ساعت سر خدمت باشه، سر کار باشه. بالاخره استراحت می‌خواد یا نه؟
مادر گفت نمی‌دونم والله تلفن زد، گفت: احمد، قدری خوراک و پول براش ببره، من هم نفهمیدم آدرس را به احمد گفت، یقین نزدیکای شیراز بوده توی راه یه خونواده جنگ زده را می‌بینه که بچشون مریضه، می‌خواست اونو به بیمارستان برسونه.

پدر گفت: خب به بیمارستان تلفن زدی؟ مادر گفت: مریض که نیست بگم صداش کنند مریض برده، اونجا که اسم همراه بیمار را یادداشت نمی‌کنند، بیمارستان فقیهی به اون بزرگی کی به کی است کی به کیه!

پدر گفت: این دختره چکاره است؟ همه جا سر می‌زنه، به داد همه باید، بچه من برسه؟ توی مسجد هیچ کس غیر از نسرین من نیست؟ توی جهاد هیچ کس مسئول نیست؟ تازه‌ این خوابگاه عشایر رفتنش هم برنامه تازه اش شده، چند شب پیش هم رفته بود پیش بچه‌های عشایر یا اونها را می‌یاره خونه و مثل پروانه دورشون می‌چرخه و غذاهای رنگین جلوشون می‌گذاره، یا خودش می‌ره اونجا. مگه نباید خودش هم زندگی کنه، صبح نسرین کجاست؟ مسجد، ظهر نسرین کجاست؟ مسجد، شب نصف شب نسرین کجاست؟ مسجد.

مادر گفت: اینها را که می‌آورد خانه، ثواب دارد غریبند، از خانه شان دورند، آمده‌اند اینجا درس بخوانند، فردا کاره‌ای شوند. از من غذا پختن و آماده کردن خانه و شستن برای آنها، اما اصلاً آرام و قرار ندارد. هر جا کار باشد، نسرین همان جاست، دنبال کار می‌دود.

کریم گفت: کار یک جا بند شدن هم بهم دادن. توی جهاد هیچ کس بهتر، تمیزتر، دقیق تر از نسرین، کتاب خلاصه نمی‌کنه. همه کتاب‌های استاد مطهری را به خاطر پشتکاری که داره، نسرین خلاصه نویسی می‌کنه. خواهرجون از همه بهتر این کار را انجام می‌ده چون استاد مطهری را خیلی دوست داره و هم اینکه خیلی خوب کار می‌کنه. اما از بس دل رحم و مهربونه یکجا بند نمی‌شه، انگار که کار را بو می‌کشه. رفته توی دهات «دشمن زیادی» زن‌ها را برده توی حمامی که جهاد براشون درست کرده، کلاس آموزش احکام و بهداشت گذاشته! اصلاً یک کارهای عجیب و غریبی می‌کنه. عروسی هم که کردیم هیچ فرقی نکرده یک هفته بعد از ازدواجش برگشت مهاباد.

همین طور که بیرون مثل فرفره کار می‌کنیم، از وقتی هم که می‌رسه خونه می‌شوره، می‌پزه، و تمیز می‌کنه.


خاطره دوم:

همه دور هم نشسته‌اند و از خانواده هایشان تعریف می‌کنند. دلتنگی‌ها را نمی‌شود، پنهان کرد، هرکاری کنی بالاخره معلوم می‌شود. از لابلای حرفها، درد دلها معلوم می‌شود از چه چیزی دلتنگ هستی. دور هم جمع شدنشان برای دعای توسل بهانه بود. می‌خواستند همدیگر را ببینند و از خانه هایشان، خانواده یشان حرف بزنند، تا خستگی کارهای طاقت فرسایی که در مهاباد، سنندج، سقز، بانه انجام می‌دادند از تنشان بدر شود. برای کار فرهنگی آمده بودند، ولی خدا می‌داند که از هیچ کاری دریغ نداشتند.

نسرین از خانه و از مادر گفت: «من همیشه براش گل می‌خرم. هر شهری هم که برم، حتماً سوغاتی اون شهر را باید براش بخرم، جون و نفس من مادرمه. فقط خدا شاهده که چه جوری تونستم موقع شهادت داداشم، آرومش کنم. هر دعایی بلد بودم، خوندم، دو ماه طول کشید تا قضیه را قبول کرد. اونهایی که رفته بودند دهلاویه و سوسنگرد دنبال جنازه داداش، وقتی برگشتن باورشون نمی‌شد که مامان از هر جهت آماده باشه. خونواده من خیلی دوست داشتنی و خوب هستن. همشون رو دوست دارم».

نسرین ساکت شد. همه به او خیره شدند از ابتدای جلسه فقط همین چند کلام را گفته بود و دوباره در خودش فرو رفته بود. حالت‌های نسرین خیلی عجیب بود. حتی صبر نکرد نماز را به جماعت بخواند، گفت: شاید شهید شدم. معلوم نیست تا یک ساعت دیگه چی بشه؟

فاطمه پرسید: نسرین امشب چت شده؟
نسرین گفت: چیزی نیست تبم قطع شده، فقط شاید بخوام بهتون حلوا بدم!
فاطمه گفت: پاشید بریم اینجا هوا خیلی سرده اگر بمونیم حلوای همه مون رو باید خیر کنند. یخ زدیم پاشید بریم.

ساعت ده شب بود. مراسم دعای توسل تمام شده بود. موقعی که می‌خواستند سوار ماشین شوند، صدای تک تیرهایی به گوش می‌رسید، نزدیک ماشین نسرین گفت: بچه‌ها شهادتینتون را بگید. دلم شور می‌زنه. فاطمه سوار ماشین شد و گفت: توی تب می‌سوزی، انگار توی کوره هستی. دلشوره ات هم به خاطر همینه. ما که تب نداریم شهادتین را نمی‌گیم، فقط تو بگو نسرین جان.

خنده روی لبها یخ زد، همگی سوار ماشین شده بودند. نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می‌گفت: که تیری شلیک شد. تیر درست به سرش اصابت کرد. همان جا که آرزو داشت و همان طور که استادش «مطهری» به شهادت رسیده بودند، شهید شد.
و در همان مسجد اباذر که مجلس ساده عروسی اش را برگزار کرده بودند، مجلس ختم برگزار شد. نسرین شهید شده بود.

وصیتنامه شهیده نسرین افضل:

«ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله...»
شهادت بالاترین درجه‌ای است که یک انسان میتواند به آن برسد وبا خونش پیامی میدهد به بازماندگان راهش.

«یا ایتها الفس مطمئنه» ارجعی الی ربک راضیه المرضیه، فدلی فی عبادی وادخلی جنتّی.
ای نفس قدسی ودل آرام (بیاد خدا). امروز بحضور پروردگارت بازآی که توخشنود ( به نعمتهای ابدی او ) واو راضی او تواست. باز آی ودرصف بندگان خاص من درآی. ودربهشت من داخل شو.

پروردگارا! سپاس که ما را در مبارزه با طاغوت و براندازی رژیم کفر پیشه و وابسته به شیطان بزرگ، آمریکای جهانخوار یاری فرمودی و به ما رهبری آگاه و پرتوان ارمغان نمودی تا ما را از تاریکها و ظلم رهانید وبا ایجاد وحدت درمیان مردم مسلمان و شهید پرور نظام جمهوری اسلامی رادر این سرزمین مقدس بنا نهاد.

خداوندا، به ما توفیق عبادت و اطاعت عنایت فرموده و ما را از شر هوای نفس محفوظ بدار.
بارخدایا، به ما یاری کن تا با اسلام راستین آشنایی پیدا کرده و در عمل به تعالیم آن بکوشیم.
ایزدا، ما را در کسب علم و ترویج فرهنگ قرآن و اسلام در مدارسمان یاری و موفق دار.
الها! بما قدرتی عنایت کن که پرچم لا اله الا الله را بر سراسر جهان به اهتزاز درآوریم.

خداوندا، کشور اسلامی ما را از کشورهای تجاورزگر و سلطه طلب بی نیاز دار.
بار الها، اخلاق اسلامی، آداب و عادات قرآنی را بر کشور عزیزمان ایران و مدارسمان حاکم بگردان.
بار ایزدا، به رهبر کبیرمان امام خمینی عمر و توفیق بیشتر عنایت دار تا با رهنمودهایش مسلمین و مستضعفین جهان به استقلال و آزادی واقعی دست یابند.

خداوندا، ایران و اسلام را از شر کفار و منافقین و حیله‌های زورمداران شرق و غرب و نوکرانشان به دور داشته، رزمندگانمان را در جبهه‌های حق علیه باطل پرتوان و پیروز بدار.
کریما، ما را در صدور انقلاب خونبارمان به جهان، توان ده و آن را تا انقلاب مهدی (عج) استوار بدار.
همسرم بدان که من نسرین کسی که تو را دوست دارد، شهادت را هم بسیار دوست می‌دارم، چون خدای خود را در آن زمان پیدا می‌کنم.

از تو می‌خواهم اگر می‌خواهی فردی خداگونه باشی و درس دهنده، از امروز و از این ساعت سعی کنی تماس خود را با خدای خویش بیشتر کنی و همین طور معلّمی باشی جدّی.


<      1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ