پارسي نامه
مجله الکترونيکي اعضاي پارسي بلاگ
مطالب اين مجله توسط دبيران منتخب از بين وبلاگ نويسان پارسی بلاگ، برگزيده مي شود

  پاسخي به ياوه بافي رئيس جمهور آمريکا
در سايه سار نور خدا ايستاده ايم/ بي اعتنا به شب پره ها ايستاده ايم/ در ازدحام مبهم خط هاي کوفيان/ بر خط ناب آل عبا ايستاده ايم/ تحريم از آب هم بشويم و محاصره/ در کارزار کرب و بلا ايستاده ايم/ دشمن به ما اگر که امان نامه هم دهد/ بر مسلک حيا و وفا ايستاده ايم/ عباس وار، زخمي و بي دست هم شويم/ تا آخرين رمق سر پا ايستاده ايم.
  مظهر خرابه ي شام
منم شهيده همان دختر خرابه ي شام/که پر شد ازغم من دفتر خرابه ي شام/به ظهر حادثه جانم رسيده بود به لب/گرفت جان مرا خنجر خرابه ي شام/اگر چه گلشن مارا زده عدو آتش/منم يگانه گل پرپر خرابه ي شام/ شب شهادت من کربلا ي ديگر بود/شب شهادت من محشر خرابه ي شام/ هزار زخم زبان از عدو رسيده به ما.
  دردِ فراق
رفتي و کرب و بلا روي سر من شد خراب/رود چشمان من از درد فراقت شد پر آب/موج مي زد آب در رود فرات اما چه سود/شد فرات آن روز بهر تشنگان همچون سراب/گيسوانت را روي نيزه تکان مي داد باد/پيکرت خاک و خون غلطان به زير آفتاب/چون به روي نيزه ديدم راس خونين تو را/قلب من آتش گرفت و سينه ي من شد کباب.
  آبي که ريخت
اي آن که با وفاتر از تو به عالم کسي نديد/ آبي که ريخت خون شد و از ديده ات چکيد/ اي غوطه ور به خون شده در نزد نهر آب/طفلي سه ساله منتظر توست، پر اميد/وقتي که ديد راس عمو را به روي ني/ از غصه گشت زلف سياهش ز غم سپيد/اي بهترين عموي جهان در عزاي تو/طفلي سه ساله پير شد و قامتش خميد.
  در آغوشِ دريا
اگرچه سوخته، اين خيمه بر پا مي‌شود باشد/فرار از شعله هاي عشق ـ حاشا ـ مي‌شود باشد!؟/به تن پيراهن مشكي نموده آفتاب و اين/فقط در ماتم فرزند زهرا مي‌شود باشد/ من از بي رحمي سگهاي هار كوفه فهميدم/كه هان خونخوارتر از گرگ صحرا مي‌شود باشد!/سرش بر دامن ارباب، حر با خويش مي گويد/كه مانند حسين اينگونه آقا مي‌شود باشد!؟
By: ParsiBlog.com ® Team © 2003